ضرورت و جای خالی «تفکر انتقادی» در آموزش

 ضرورت و جای خالی «تفکر انتقادی»[۱] در آموزش

ناهید محمدی

روانشناس تربیتی

در ابتدا ضروری است تعریف روشنی از «تفکر انتقادی» داشته باشیم و روشن کنیم که منظور از این عبارت چیست؟ تفکر انتقادی، نوعی فرآیند شناختی فعال، هدفمند و سازمان یافته است که شخص با استفاده از آن به بررسی افکار و عقاید خود و دیگران می‌پردازد و با ارزیابی و تفسیر ماهرانه خود به درک و فهم روشن‌تر و بهتری دست پیدا می‌کند.

در تعریفی منتسب به «فرانسیس بیکن» گفته می‌شود:

«تفکر نقادانه میلی است شدید به جستجوگری، کنار آمدن با عدم قطعیت، انس گرفتن با اندیشیدن، احتیاط در اظهارنظر و ادعا، آمادگی همیشگی برای تامل کردن و مواجه شدن با اندیشه‌های جدید، احتیاط در تعمیم دادن و برقرار کردن نظم ساختگی میان پدیده ها و دوری جستن از هرگونه فریب خود یا دیگران در اندیشیدن».

در دنیای امروز ما با حجم بسیار زیادی از اطلاعات و پیام‌هایی مواجه هستیم که از مسیرهای مختلف دریافت می کنیم. شبکه های مختلف تلویزیونی، پیام های تبلیغاتی، روزنامه ها و مجله ها، شبکه های اجتماعی و غیره در حوزه های مختلف تخصصی در حال پیام رسانی برای ما هستند. انبوهی از اطلاعات که فقط شاید بخش کوچکی از آنها با حوزه تخصصی ما مرتبط باشد و یا ما درباره آن، نظر تخصصی داشته باشیم.

اطلاعاتی که با مقاصد گوناگون و استدلال های غلط ارائه می‌شوند؛ آمار فریبنده‌ای عرضه می کنند؛ دلایل بی ربط می‌آورند و اطلاعات را تحریف می کنند. حتی بخشی از آنها می‌تواند شایعه و یا شِبه‌علم باشند. همین اطلاعات به باورهای ما شکل می دهند و در بسیاری از مواقع بر اساس آنها، تصمیم می گیریم.

شرایط وقتی پیچیده‌تر می شود که میان انبوهی از اطلاعات و شایعات،  قادر نباشیم اطلاعات درست و واقعی را تشخیص دهیم. امروزه، انسان‌های عصر اطلاعات، مدام در معرض بمباران اطلاعاتی قرار دارند. به نظر می رسد یکی از راه های جان سالم به در بردن از این رهگذر، آموختن مهارت‌های درست اندیشیدن است. هر چند زندگی ما بدون اطلاعات غیرممکن است و اگر داده های لازم در اختیار ما قرار نگیرد، زندگی غیرممکن خواهد بود. اما زمانی که  در مواجهه با اطلاعات از هم گسیخته قرار بگیریم و این داده ها، ما را در انقیاد و تسخیر خود قرار دهند؛ باز هم زندگی غیرممکن خواهد بود. چرا که تنها غربال گری داده ها و دسته بندی آن ها است که ما را از خطر هجوم اطلاعاتی نجات می دهد.

افزون بر آن چه گفته شد، جذابیت های اطلاعات دیداری و شنیداری مانع از آن می شوند که ما اطلاعات بی اعتبار را از اخبار موثق تفکیک کنیم. و اینجا است که ما با سلاح «تفکر انتقادی» می توانیم بر جذابیت رسانه ها غلبه کنیم و درستی اطلاعات را بدون توجه به نوع ارائه آن، تشخیص دهیم.

در جامعه ای که عاری از آموزش تفکر انتقادی است، افراد مختلف در مواجهه با اطلاعات یکسان به نتایج شبیه به هم و مشترکی می رسند. نتایجی که از اطلاعات و داده ها حاصل می‌شود، حاکی از این است که برداشت ها به دو دلیل به هم شباهت دارند:

 یکم؛ تحت تاثیر فضای تبلیغاتی و نحوه ارائه جذاب آن اطلاعات؛ و دوم بر اثر دنباله روی افراد از اکثریت. چرا که ملاک این است: «چنین استقبالی با این میزان بالا ، پس حتما خوب و بجاست!»

تفکر نقادانه ابزاری است برای درست فکر کردن. در واقع تفکر نقادانه با تاکید بر استدلال گرایی باعث بالا رفتن سطح عقلانیت در جامعه می شود. کسی که مهارت تفکر نقادانه را آموخته و تمرین کرده است، قادر است :

– مسائل را به خوبی  درک و تفسیر کند.

– توانایی تشخیص و کاربرد منطق (قیاس، استقرا، استنباط) را دارد.

– قادر به داوری در مورد اعتبار منابع است.

– قدرت تشخیص بیانات قالبی و کلیشه ای را داراست.

– نظام‌های ارزشی و عقیدتی مختلف را می‌تواند تشخیص دهد.

– قادر به تشخیص نقاط قوت و ضعف یک استدلال است.

– با مسائل به طور سازمان یافته مواجه می شود و توانایی حل آنها را دارد.

– نگاه سیاه و سفید و یا صفر و یکی به مسائل پیرامونش ندارد و می تواند نقاط ضعف و قوت یک دیدگاه یا بخش های درست و نادرست یک نظر را تشخیص بدهد.

– می تواند برای مسائل پاسخ های متفاوتی از نظرگاه های متفاوت ارائه دهد.

– خطاهای شناختی ذهن انسان را می شناسد و تلاش می کند با این آشنایی، خطاهای شناختی ذهنش را کمینه کند.

در تفکر نقادانه سعی بر این است که هر ادعا یا استدلالی پیش از پذیرفته شدن، با استفاده از معیارهای معینی محک زده شود تا بتوان درباره عقلانی بودن یا نبودنش داوری کرد. ذهن انسان، نه نقشه راهنمایی طبیعی و ذاتی برای دست یابی به حقیقت دارد و نه به طور ذاتی، به حقیقت گویی و حقیقت پرستی علاقه مند است. از طرفی دیگر فردی در دنیا وجود ندارد که با ذهنی مجهز به ابزار نقد و پرسشگری متولد شده باشد. بنابراین لازمه دستیابی به تفکر نقادانه، آموزش آن در دوران کودکی است. آنچه فرد در کودکی یاد میگیرد، اثر بلند مدتی در طول زندگی‌اش دارد. ما طالب و پذیرای کودکانی هستیم  که همواره در حالت پیروی هستند و هر آنچه به آنها ارایه می‌شود را پذیرا هستند. و این دقیقا مهمترین عامل نابودی تفکر انتقادی است.

لازمه آموزش این نوع تفکر، اجازه دادن برای پرسشگری و کمک برای تقویت آن در کودک است. اندیشیدنِ نقادانه پس از آموزش های اولیه از طریق کتب، معلمان آموزش دیده و کارگاه‌ها و دره‌های آموزشی هدفمند، به تمرین و ممارست نیاز دارد. چه بسا فردی ده ها کتاب در حوزه تفکر نقادانه خوانده باشد یا حتی آموزگار این مهارت باشد و در این عرصه بنویسد و با جزییات نظری آن آشنا باشد؛ اما نتواند این شیوه از اندیشیدن را در زندگی اش عملی کند. تفکر نقادانه فرآیندی است که برای بهبود در آن، به تمرینی مستدام نیاز است. شاید برای بهره مند شدن از این مهارت باید در سراسر طول عمرمان تمرین کنیم و سعی کنیم مدام توانایی مان را بهبود بخشیم.

منابع:

۱- روانشناسی تربیتی، روانشناسی یادگیری و اموزش، دکتر علی اکبر سیف. انتشارات آگاه

۲- شش الگوی تفکر درباره اطلاعات؛ ادوارد دوبونو، مترجم  مرجان مهدی پور. نشر قطره

۳- زندگی، فکر و دیگر هیچ؛ دکتر محمد رضا سرگلزایی. انتشارات آگاه


[۱] . Critical thinking

پست های توصیه شده

یک نظر بدهید

بحران کرونا و سازمان‌های مردم‌نهادخشونت علیه زنان و خانواده